الفيض الكاشاني
147
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
و اگر خذلان ازلى - و العياذ باللَّه - او را در يافته باشد سخن ناصح نشنود و او را به كذب متّهم دارد و تامّل در قراين احوال خود و آن مالك ملعونش نكند كه از آن به يقين بداند كه استحقاق خواجگى او را است نه آن مالك ملعون را . و بر سر و بر پيكر و جوهر آن ملعون قراين بندگى واضح و لايح است ، ديدهاش به غشاوهء « 1 » قهر الهى و طرد ازلى از اين ادراك محجوب باشد و به ناصح مشفق بد گمان گردد كه مىخواهد كه مرا از چنگ مالك خويش برهاند و غلام خود سازد . و همچنان كه به غشاوهء قهر محجوب آيد از ادراك رتبه ذات خويش ، و آن كه گوهر او بالاى او طاغى است « 2 » كه وى را بنده خود ساخته ، با وضوح قراين و ظهور دلايل و مخايل « 3 » اين معنى همچنين محجوب باشد از ادراك ذات مرشد مشفق و معرفت صدق او و برائت او از هوا و غرض ، با آن كه دلايل و مخايل اين بر سر تا پاى او لايح « 4 » باشد . و لهذا آنها كه بصيرت « 5 » بودند و بر فطرت خويش باقى و نهيب قهر ازلى ايشان را لال و دنك نساخته بود آن بودى كه همين كه نظر در وجه رسول اللَّه كردندى ايمان آوردندى ، كما قال العارف : در دل هر امّتى كز حق مزه است * روى و آواز پيمبر معجزه است امّا كسى كه او را خداى اعمى كرده باشد و از اهل غفلت نوشته ، چگونه چيزى ببيند و بداند « مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ » « 6 » * آرى :
--> ( 1 ) . غشاوه : پرده . ( 2 ) . م 4278 : و آن كه گوهر آن طاغى است . ( 3 ) . مخايل : نشانهها . ( 4 ) . لايح : نمودار . ( 5 ) . م : آنها كه اهل بصيرت بودند . ( 6 ) . و هر كه را خدا گمراه كند هيچ راهنمايى ندارد . سورهء رعد ، آيهء 33 .